گل سرخ. 25 مهر 91

به نام خدا

سلام

سلام به خانوم کوچولوی گل ک باز نمیدونم اینو کی میخونی

مثل امروز که گل دستم بود از سر کار اومدم کلا دوست دارم غافل گیرت کنم زوق که میکنی قیافت دیدن داره .

امروز سه شنبه مصادف با ۲۵ مهر ۱۳۹۱ یکی از بهترین روز های زندگیم رقم خورد

در طول روز که مثل همیشه خانومی مارو با اس و زنگ یه بند کنترل میکنه ولی امروز فوق العاده بود با حرفاش و دل داری هاش اصلا نزاشت خستگیه کارو بفهمم منم برا جبران یه شاخه گل رز مشکی ک میدونم دوست داره براش خریدم  بردم خونه تا درو باز کردم پرید تو بغلم (فدات شم الهی که در طوله روزم دلت برام تنگ میشه )

واییییییی ببین خانومی چه کرده وووووووو چند مدل دسر چه غذا هایی امروز واقعا روزه رویاییی بود باید ثبت می شد که فراموش نشه و باز تکرار شه گر چه همه روز های زندگی با تو رویاییه  همه روز های خدا با تو برام مثل زندگی تو بهشته .مرسی بابت این که این دنیا رو برام بهشت کردی  کاری کردی که بدونه تو حتی بهشت هم نرم.

ولی من تو این موندم که خدا چه جوری اجازه داده یکی از فرشته هاش بیاد رو زمین ؟؟؟ مگه فرشته ها تو اسمون نیستن؟ پس تو این جا چیکار میکنی؟

خدا خدا جونم درسته بنده خوبی برات نبودم  ولی برعکس تو خیلی دوستم داشتی بیشتر از خیلی از بنده های خوبت اینو تو تک تک اتفاقاتی که این چند وقته برام افتاده به وضوع میبینم

دور بودم ازت ولی مثل همیشه تو از رگ گردن بهم نزدیک تر

بابت همه خوبی هات همه مهربونیات

بابت زندگی و آرامشی ک دارم شکر

نفسم گفت امروزو یاداشت کنم ک یادمون بمونه چه روز های داشتیم  تاریخو نوشتم ولی این روزو همیشه یادم میمونه

 بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

اوووووووووج

به نام خدا

پیکسی جونم مریضه رفته لالا منم که بدونه اون نمیتونم بخوابم گفتم بیام بنویسم یکم اروم شم بعد برم لالا

عجیبه همیشه وقتی زود می رفت لالا بعد ۲ ۳ ساعت دیگه بیدار میشد میومد پیشم با اون موهای بهم ریخته و چشای باد کرده فداش شم الهی .امروز نمیدونم چرا خوابش طول کشیده شاید بخاطر قرص هایه که خورده 

۲ روزه مریضه امروز با هزار التماس وایسادم خونه بردمش دکتر بهش میگم بیا بریم میگه من خودم دکترم میدونم چی باس بخورم راستم میگفت همون دارو های که میخورد رو دکتر داد .

وقتی نفسم مریضه منم کسل میشم وقتی شیطونی نمیکنه و حال نداره دستو دلم به کار نمیاد انگار خودم مریضم

کاش زود خوب شه نی نی کوچولوی من نمیدونم چرا اینقد ضعیف شده تند تند مریض میشه  ۳ ۴ ماه بود خیلی خوب بهش میرسیدم نمیزاشتم مریض شه این چند روزه کارم سنگین بود هواشو نداشتم مریض شده  .

از سر کار که می اومدم اهنگ گذاشته بودم و وسط خیابون اروم اروم قدم میزدم و فکر میکردم فکر این که چطور شد این دختر کوچولوی خجالتی که روز های اول نمیتونست تو چشمام نگاه کنه و از خجالت کونه هاش سرخ میشد الان شده همه زندگیم  الان شده کسی که تو وجود خودم حسش میکنم وقتی دلم براش تنگ میشه قلبم پره عشق میشه و دلتنگیم و از بیین میبره میدونم که تو هم مثل منی پر عشق پر احساس پر از حس های خوب که دوستشون دارم.

به نظرم الان تو اوج رابطه ایم اوج اوج که فکر نمیکنم کسی تا بحال تجربه کرده باشه  . وقتی دلم برات تنگ میشه و دارم بهت فکر میکنم اس دوستت دارمت میاد رو گوشیم .وقتی خیلی خیلی دلم تنگ شده میخوام بزنگم دستم که میره سمت گوشی میس کالت می افته .میخوام برم بیرون بدونه این که بهت گفته باشم  میخوام برم جای میگی مواظب خودت باش .

در پایان این که امیدوارم دیگه هیچ وقت مریض نشی چون میبینی چه حالی دارم .

اومیدوارم  تا ابد همچی همین جور بمونه   آرزوی بزرگیه ولی ما اگه بخوایم میتونیم مگه نه؟

اینو همیشه بهت گفتم الانم میگم خدا بزرگ ترین آرزوی منو براورده کرده آرزوم داشتن یه زندگی آروم در کنار یه عشقه پاک بود

د           و       س          ت           ت          د            ا          ر           م