valn

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم ! 
من را به من نبودن محکوم نکن ! 
من همانم که درگیر عشقش بودی ! 
یادت نمی آید ؟! 
من همانم ! 
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !

خاطراتمان را مرور میکنم...اما مگر کپی برابر اصل می شود؟

رابطه ای که مرده، دیگه مرده...نباید دوباره نبضش رو گرفت...

بعد دوماه دارم اینجا مینویسم...حدس ها، ترسها، حس های قوی من همه اش درست ازآب دراومد.جفتمون تو زرد از آب دراومدیم...با این تفاوت که من نذاشتم حتی یه آب خوردنم ازت پنهون بمونه...اما پنهان کاری ها و زیرآبی های تو از همون روز اول تیشه زده بوده به این رابطه...

یه سره داره زانیار ریپلی میشه"...ازخدا میخوام روزات بگذره خوشحال و راحت... از ته دلم زندگی رو با عشق میخوام واست..."حرف دل منو میزنه ها...

نمیدونم اصن چی بگم.یخ کردم...تو بُهت ام...دلم نمیخواد باور کنم، میخوام به خودم دروغ بگم شاید تسکین پیدا کنه روح و جسمم، شاید دوباره امیدوار بشم به زندگی، به عشقی که هردومون دم ازش میزدیم...نمیدونم دوباره میتونیم بهم اعتماد کنیم یا نه؟میتونیم زندگی ایده آلی که تو سرمون داریم رو بسازیم...اما امان از شک و تردیدهایی که ناخودآگاه رخنه کرده تو وجودمون...کنترل های گاه و بیگاهی که مثل خوره زندگیمون رو نابود میکنه...قراره  چی به سویل بگیم؟اینکه مامانش و باباش چه  خریت ها که نکردن تو رابطه شون؟چقدر دعوا کردن؟چقدر دلشون شکست؟چقدر گریه کردن؟چقدر بدوبیراه گفتن؟ خدایا...
عشق پاکمون کجا رفت آنجل؟خوش بختی ای که من درکنارت حس میکردم چرا به شکست تبدیل شد؟چرا جا زدیم؟چرا قول و قرارامون فراموش شد؟چرا آنجل؟چرا؟خدایا چرا؟؟؟
پر از سواله ذهنم، پر از تشویشم، پر از حس مرگم، پر از خاطرات نیمه سوخته ام...
نه راه چاره ای میدونم، نه پای رفتن دارم
بمونم اگه چیزای بدتر دیدیم ازهم چی؟برم اگه حسرت عشقت مثل سرطان از بینم برد چی؟
خدایا عشق دادی، خیانت دادی، بی وفایی دادی، سردی دادی، حسرت دادی، آنجل دادی، پیکسی دادی، درمونشم بده لطفا...خدایا صدامو داری؟...