valn

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم ! 
من را به من نبودن محکوم نکن ! 
من همانم که درگیر عشقش بودی ! 
یادت نمی آید ؟! 
من همانم ! 
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !

خاطراتمان را مرور میکنم...اما مگر کپی برابر اصل می شود؟

رابطه ای که مرده، دیگه مرده...نباید دوباره نبضش رو گرفت...

بعد دوماه دارم اینجا مینویسم...حدس ها، ترسها، حس های قوی من همه اش درست ازآب دراومد.جفتمون تو زرد از آب دراومدیم...با این تفاوت که من نذاشتم حتی یه آب خوردنم ازت پنهون بمونه...اما پنهان کاری ها و زیرآبی های تو از همون روز اول تیشه زده بوده به این رابطه...

یه سره داره زانیار ریپلی میشه"...ازخدا میخوام روزات بگذره خوشحال و راحت... از ته دلم زندگی رو با عشق میخوام واست..."حرف دل منو میزنه ها...

نمیدونم اصن چی بگم.یخ کردم...تو بُهت ام...دلم نمیخواد باور کنم، میخوام به خودم دروغ بگم شاید تسکین پیدا کنه روح و جسمم، شاید دوباره امیدوار بشم به زندگی، به عشقی که هردومون دم ازش میزدیم...نمیدونم دوباره میتونیم بهم اعتماد کنیم یا نه؟میتونیم زندگی ایده آلی که تو سرمون داریم رو بسازیم...اما امان از شک و تردیدهایی که ناخودآگاه رخنه کرده تو وجودمون...کنترل های گاه و بیگاهی که مثل خوره زندگیمون رو نابود میکنه...قراره  چی به سویل بگیم؟اینکه مامانش و باباش چه  خریت ها که نکردن تو رابطه شون؟چقدر دعوا کردن؟چقدر دلشون شکست؟چقدر گریه کردن؟چقدر بدوبیراه گفتن؟ خدایا...
عشق پاکمون کجا رفت آنجل؟خوش بختی ای که من درکنارت حس میکردم چرا به شکست تبدیل شد؟چرا جا زدیم؟چرا قول و قرارامون فراموش شد؟چرا آنجل؟چرا؟خدایا چرا؟؟؟
پر از سواله ذهنم، پر از تشویشم، پر از حس مرگم، پر از خاطرات نیمه سوخته ام...
نه راه چاره ای میدونم، نه پای رفتن دارم
بمونم اگه چیزای بدتر دیدیم ازهم چی؟برم اگه حسرت عشقت مثل سرطان از بینم برد چی؟
خدایا عشق دادی، خیانت دادی، بی وفایی دادی، سردی دادی، حسرت دادی، آنجل دادی، پیکسی دادی، درمونشم بده لطفا...خدایا صدامو داری؟...

BarF

امروز بلاخره برف اومد...از صبح ساعت 6:30 که بیدار شدم که هم یکم درس بخونم و هم آماده شم برم درمانگاه چشمم که به بیرون افتاد کلی ذوق مرگ شدم.نزدیک 3 سانت برف روی موزاییکای حیاط رو پوشونده بود.با خوشحالی به ماهک مژده ی باریدن برف رو دادم و اونم با کلی انگیزه بهم میگفت آبجی بیا بریم حیاط و رو برفا دراز بکشیم...یاد 2 سال پیش افتادم که تو حیاط خونه یه آدم برفی درست کردیم و تو برفا خوابیدیم و کل سلولهای تنمون با برف اخت گرفت:دی
 از صبح بی وقفه داره برف میباره.الان که دارم مینویسم ساعت حدودای 4:15 بعداز ظهره و بارش به10-15 سانت رسیده.دلم کلی برف میخواست.خدایا شکرت بابت این نعمت...امروز نزدیک 20دقیقه پیاده روی تو برف داشتم اما با مشقت.فقط چشمام دیده میشد:دی من دلم دراز کشیدن تو برف میخواد.دلم یخ زدن نوک بینی و قرمز شدنشو میخواد...
اینجاست که آدم منصرف میشه از عمل رینوپلاستی:دی من دلم دیوونگی با برف میخواد خو...
امیدوارم تا آخر امسال کلی شاهد باریدن برف باشیم...

آپ درست و حسابی نشد.فقط تند تند و با شوق و ذوق آپیدم که از امروز برفیم بگم...

پیکسی نوشت:

+عقده ام برطرف کردم و با ماهک رفتیم رو برفا قدم زدیم و قاقالیلی خریدیم و نوش جون کردیم:دی
+چرا جدیداً اینقدر سعید کرمانی گوش میدم آیا؟
+برخلاف امروز،از سرشب احساس افسردگی میکنم،فکر کنم اختلال شخصیت دوقطبی پیدا کردم:دی
+همینطور داره برف میباره.رسیده به 50-60 سانت....یوووووهوووووووو

havas karde am bemiram,hatta baraye 2saat ham ke shode...

به نام حق...

این روزا تو خودمم..بی جهت به یه جا خیره میشم و اشکام سرازیر میشه...با دیدن یه سریال عشقی بغض میکنم...به شدت شکننده شدم...تو خونه...تو دانشگاه ...تو بیمارستان با هر تلنگری ته دلم خالی میشه...
من نمیخوام به گذشته فکر کنم!اما امیدی هم به آینده ندارم...
من تفاوتی با گذشته نکردم.همون دختر احساساتیم،با همون قیافه که یه اپسیلون هم عوض نشده،با همون عقاید،با همون مشکلات!من همون دخترم که دلم یه عشق ابدی و بی پایان میخواد،همونیم که متنفره از رشته ی دانشگاهش،همونیم که اونقدر راحت از سادگیش، پاکیش سوء استفاده میشه...
فقط کاراکترایی که دارن نقش آفرینی میکنن تو زندگیم عوض شدن،فقط انتظارات ازم بالا رفته،فقط امیدمو کاملا از دست دادم و فقط مسئولیت هام بیشتر شده...
میدونی این روند همچنان پابرجاست 3 سال دیگه هم همون پیکسی تنهای ناامیدم... چه بخوام چه نخوام زندگی همین روند رو داره،علایقام سرکوب شده،هیچ انگیزه ای ندارم و ازهمه مهمتر مخاطب خاصم ترکم کرده...نمیدونم تاکی قراره به خودم دروغ بگم و واقعیت رو کتمان کنم!تا کی میخوام الکی به لحظه خوش باشم!به این دلگرم باشم که الان عشقم پیشمه بی اهمیت به اینکه چقدر بهم هشدار داده که رفتنیه،تا کی دلمو به این خوش کنم که میرم خارج و س.ک.سولوژی میخونم!همش خیال باطله!من بلندپروازم و همه ی عشق و علاقه هام رو،همه خوشبختی های تو رویام رو،همه دیوونگی های خاصم رو که تو ذهنم طراحی کردم به گور میبرم...
آخرش همون پیکسی تنهام... شکسته تر، زودرنج تر ،روانی تر، تهی تر!
خودتو آماده کن پیکسی،زندگی تو رو به فاک داد!شکست خوردی پیکسی!آماده ی اتفاقات داغون کننده تر باش!

Dost Dost Diye Nice Nicesine Sarıldım
Dost Dost Diye Nice Nicesine Sarıldım
Benim Sadık Yarim Kara Topraktır
Beyhude Dolandım Ey Yar Boşa Yoruldum
Benim Sadık Yarim Kara Topraktır, Kara Topraktır
Nice Güzellere Ey Yar Bağlandım Kaldım, Bağlandım Kaldım
Ne Bir Vefa Gördüm Ne Faydalandım
Her Türlü isteğim Ey Yar Topraktan Aldım
Benim Sadık Yarim Kara Topraktır, Kara Topraktır
Her Kim Ki Olursa Ey Yar Bu Sırra Mahzar, Bu Sırra Mahzar
Dünyaya Bırakır Ölmez Bir Eser, Gün Gelir Veyseli Ey Yar
Bağrına Basar Benim Sadık Yarim Kara Topraktır, Kara Topraktır
Gün Gelir Veyseli Ey Yar Bağrına Basar
Benim Sadık Yarim Kara Topraktır, Kara Topraktır

 
+ ترانه ی بالا همدم این روزای منه...خاک سیاه از تارکان...
+آسمون هم امروز با من همدل شده...بارونی و محزون...
+یا حق

BaRaN

باران که می بارد،


دلم برایت تنگ تر می شود،


راه می افتم...


بدون چتر...


من بغض میکنم و آسمان گریه...

3/>


♥♥♥زندگی مــــعنای پیچیده ای نداره ...♥♥♥

♥♥♥همین که..♥♥♥
♥♥♥"تـــــــو " کنارم باشی یعنی زندگی♥♥♥
(تمام زندگی منی...تمام تمامش...)

سلام آنجلم...با تاخیر و از سیستم همسایه مون دارم برات مینویسم.این روزا درگیرعروسی دایی و انتخاب واحد و این چیزام.انتخاب واحدم کلا با مشکل مواجه میشه و کمی عصبیم به خاطر این موضوع.از طرفی هم حرفای پریشبت داغونم کرده.خیلی از هم دور شدیم...میدونی اینو؟با آپی که برام نوشته بودی یه امیدی تو دلم روشن شده بود که حداقل رابطه مون خوبه و آرامش داریم.کلی ذوق کرده بودم وقتی تک تک کلمات آپت رو میخوندم...نمیدونم قراره چی برامون پیش بیاد اما رفتارای تو سردم کرده...من نمیتونم ناملایمتی ها تو تحمل کنم.دلمو خیلی شکوندی...اینارو که دارم مینویسم اشکام جاری شده دیگه توان نوشتن ندارم.نمیدونم دوباره کی بتونم بنویسم.سیستم خودم به کل خرابه.به احتمال قوی خیلی طول میکشه تا یه لب تاپ بخرم.اما امیدوارم دفعه ی بعد که خواستم بنویسم،با طمانینه و با خوشحالی تمام باشه.خیلی دوست دارم کاش بفهمی اینو....

امضاء : پیکسی کوچولوی تو

9 شهریور

be name khoda

salam b khanom kosholoe khoshkel k nemidonam ino key mikhoni vali har vaght khondi bdon sanie b sanie b yadtam

gar ch midonam koli az dastam asabi o narahati in chand roze kheyli aziyatet kardam

vali bdon ino hamishe khoda ham bht migam faghad marg mitone maro az ham joda kone

age sard bodam age bi mahali kardam bkhater in bod k moshklatam to in chand roz ziyad bod kheyli ziyad

az on jai k vaghti gharghe moshklatam toam pa soze man mishi o ghose mikhori nemikhastam az chizi bakhabar bashi

hatman to zhnet migi man k b to migoftam banie aramesham

are to baes o banie tamome lahze haye o hesaye khob to zndgimi mano arom mikoni vali fkr khodt daghon mishe

in chand vaght k nabodi y poshtibane khob dashtam rast migan khoda hame bande hasho dost dare

vali hamishe ta in ja to zndgim ehsas kardam kkhoda kheyli bishtar az y bande dosam dare o havamo dare in chand vaghte k namaz mikhonam  rabtam ba poshtibane hamishegim to zndgi samimi tar o amigh tar shode

9e mordad bod k post gozashtam rajbe zndgi o y seri az masael harfidam alanam 9e shahrivare  o omadam amare in 1 maho bdam 

aval az hame k midoni y shoghle khob peyda kardam o alan karmand mahsob misham 

2e am k dishab entkhab vahed uni bod o tonstam y entkhab vahed daghigh o barname rizi shode konam k ham b karam brsam ham b uni

3e am k alan time khalim to roz moshakhase o mitonam b bashgham brsam va b dorane owjam bargardam

mitarsam bgam hamchi khobe chon har vaght ino migam y balai sare zndgim miyad

vali b lotfe khoda o hemayat haye to alan sharayet fogholadei daram

zndgi bala o pain ziyad dare az khoda mikham b joftmon in ghodrato bde k b jaye in k maghror bshim ya ehsas shekast konim onghad ghodrat dashte bashim k az in pala o pain ha b behtarin nahv estfade o kasb tajrobe konim 

bazam harfaye tkrari vali ina bara man tkrari nist rozi 1000 martabe khoda ro shokr mikonam k y eshghe pak to zndgime

asheghe yki az frshte haye pak khodavandam k hame talashamo mikonam khoshbakhtesh konam

lazem nist bgam chghad dustet daram chon midoni hame ghalbamo taskhir kardi

bazam babat in chand roz azat mazrat mikham

vali vaghti chizi azat mikham zod zod anjam bde

b harfamam kosh kon khoooob?   

نسکافه

به نام خدا

امشب  یکی از بهترین شبهام بود کنار خانومه گلم  شبی که نمیگم تکرار نمیشه بلکه میشه خیلی هم تکرار میشه

داشتن و در کنار فرشته ای مهربون زندگی کردن  خیلی قشنگه و پر خاطره

یه شب و روزایی هست که ادم واقعا همه وجودش پره عشق میشه وجود یه عشق پاک تو زندگیش همه رویا ها رو به حقیقت تبدیل میکنه

دوستت دارم  کوچولویی نازم

diamondinsky: aghaim?

emo: jone delam?

diamondinsky: Bkhatere hame chi mamnon

emo: chi masalan?

diamondinsky: Ink inghad bhm ehteram ghaeli
Mese y princessam

emo: chika kardam mage?

diamondinsky: Mehraboniat
Hamekarat
Hamin k hichvaght sedato rom boland nakardi

emo: chizi gher az vazifam didi?

diamondinsky: Khelie
Nafasam to fogholadei
Bkhoda ghasam kheli khoshbakhtam k toro daram

emo: man har kar kardam bkhater khodt bode to kheyli bishtar az ina layeghte k omidvaram btonam layeght basham

diamondinsky: Vay aziiizammmm faghat mikham aw hayajano eshgh fsharet bdam

emo: w8

diamondinsky: Chashm

emo: chand min w8 koni khoshhalet mikonam y kocholo

diamondinsky: Bashe

 

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک


عزیزم به خاطر همه آرامشی که از تو دارم خدا را شکر میگویم
به پاس تمام خوبیهایت بهترینها را برایت آرزو میکنم . . .
<<<<تولدت مبارک>>>>>>

تولدت مبارک

به نام خدا

سلام الان که دارم مینوسیم درست ۴۵ مین تا تولدته و خیلی خوش حالم

اره به همین زودی ۲  سال گذشت با همه تلخی ها و شیرینی هاش

ولی نمیدونم حس کردی یا نه این رابطه از عید به اینور دیگه رابطه نشد یعنی اون چیزی که من انتظار داشتم نبود

دم عید که میخواستیم بهم بزنیم بعدشم که مشکلات کار و زندگی من و خواستگار و ....  الانم که حرفایی مامان جون

۵ ماه با جون و دل و با همه توانم سعی کردم خودمو بکشم بالا و فقط ازت پشتیبانی خواستم ولی تو یه چیزایی رو اصلا نمیبینی 

یه چیزایی مثل این که من فقط ۱۸ سالمه و خیلی راه برا پیشرفت دارم .و تا همین جاشم میدونی که خودمو تنها بزرگ کردم یه جورایی از زیر صفر به صفر رسوندم

میدونم نگران ایندمونی میدونم سرنوشتم برات مهمه ولی اصلا منو نمیشناسی  خیلی از حرفات داغونم میکنه و چیزی نمیگم

خیلی حرفا تو دلمه که برا هیشه جاش همونجاس و نمیشه گفت .

تولدت مبارک

جونه هرکی دوست داری خوب باش امروزم بهت گفتم من دیگه اون اعصاب قبل رو ندارم  یکم مدارا کن باهام

24 ماه گذشت...


داستـاטּ من و آنجلم از آنــجـا شـــروع شـد ...!

 

کــﮧ پـشـت شـیشــﮧ ے بـے جـاטּ مـانیـتـور بـــﮧ هــم جــاטּ دادیــم ... !

 

با دکــمـــﮧ ـهــاے سـَـرد کـیـبـرد ، دســت هـاے هــم را گـرفـتیـم و گــرمایـش را حـِـس کــردیـم ...!

 

بـا صــورتـک ـهـا ، هــمـدیگـر را بـوســیـدیـم و طــمـع لــَـب ـهــایـمـاטּ را چـشـیـدیم ...!

 

آهــنـگـے را هــم زمــاטּ با هــم گــوش کــردیـم و اشــک ریـخـتیـم ...!

 

شـــب بــخـیر ـهـایـماטּ پشــت خـط ـهـای مـوبایلـماטּ جـا نمـے مـانـد ...!

 

الاטּ تــوے دنـیــــاے واقـــعے عــشق هــم زنـدگے هـم نفـس هـم شـدیـــم ...!

 

امروز دومین سالگرد یکی شدنمونه...چه زود گذشت،انگار همین دیروز بود که قرار بود ساعت 8 صبح برای باراول صداتو بشنوم و اصلا ازت توقع نداشتم که زنگ بزنی.از همون روز نشون دادی که قولت قولِ...نمی خوام زیاد شلوغش کنم.ساده مینویسم که چقدر امروز برام ارزشمنده و چقدر دوست دارم این سالگردها هرسال برامون تکرار بشه و هیچوقت از هم جدا نشیم...دوست دارم مرد مهربونم،دوست دارم بانی روزهای خوشم،دوست دارم تکیه گاه روزای سختم...

!!!



به دلایلی این آپ حذف شد...

9مرداد

ghablana ch jori to khode web minevshtim
alan mitarsam mitarsam koli bnvisam sabt nashe dg hes nevshtan nayad
kheyli vaghte nanevshtam az hichi alanam k mikham bnvisam 7:30 sobhe o man tebgh adat mamol asan nakhabidam
alanam omadam bbinam up nazashti b saram zad bnvisam khodamam nemidonam az chi vali harchi b zhnam omad
az hame mohmtar ine k man khobam to khobi rabetamonam msl hamishe pore eshghe
khob midoni ino. man hich vaght ehsasamo b zabon nemiyaram magar in k ehsas khatar konam
emshabam k baham sohbat kardi ba majarahai k 2 3 shab gozashte rajbe karo zndgi dashtim y jorai ehsas khatar mikonam
na man mitonam az chizi bgzaram na to ino khob midoni k faghad marg mitone maro az ham joda kone
vali hamin k on hese 100% bshe 98% bara man ehsase khatare in chand roze man in jor ehsas kardam
nemidonam chera on adam sabgh nisti
on adame sabgh
are khande dar o taasof avare k bad on hame khobi k bhm kardi man y ghadam robe jelo naraftam o in yani bakht
nabayadam on adame sabgh bashi
vali age hichi nadashte basham y ghalb daram k alan male toe ch bkhai ch nakhai bayad bahash knar biyai
midoni k tamome zndegim toe pas nemikham bakhondan in harfa kham b abrot biyad
narahat nashi khob?
to galom boghze vali nemidonam chera
shaba khire b saghf o b hamchi fkr mikoni dar hali k b hichi fkr nemikoni
tanha dekhoshim to zndgim toi chon moshklam ba khonvade ro midoni
va hezaran harf o hadis k zhnamo mashghol karde o man hata jomle bandie b zabon ovordanshono balad nistam
emroz 9 mordade o in up ro y khate miyane mizaram bbinam ta 9 shahrivar ch tkoni b khodam tonstam b dam
dar akhar ham bishtar az hamishe movazb khodt bash
dustet daram

Happy Birthday to you:-x

خوشبختی من در بودن باتو است و روز تولد تو تقدیر خوشبختی من است

تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی

زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا

تولدت مبارک

عشق نازم...محمد مهربونم عاشقانه تولدت 19 سالگیت رو شادباش میگم...ایشالا خدا همیشه تورو برای من نگه داره:*****


:x

هیچ كس درك نمی كند كه من زندگی ام را گم كرده ام


لابه لای ته ریش مردانه ات


كه عجیب دلم را می لرزاند!!!

:x

دلم میخواهد صورتت ته ریش داشته باشد...


تا من بهانه داشته باشم برای بوسیدن لبهایت...

U KnoW?!

ميدوني ؟!

 هربار که مياي تو بغلم ...

 بعد الکي و از روي شيطوني ...

 با چشماي بسته ...

 که مثلاً خوابي ...

 هي خودت رو تو بغلم جا به جا مي کني ...

 بعد که يه نفس عميق مي کشي ...

 و بلافاصله لبخند ميزني ...

از رضايت و آرامشي که داري ...

 بعد مثل لباي ماهي کوچولو ...

يواشکي بدنم رو يه بوس کوچولو ميکني ...

 بعد پاهاتو گم ميکني لاي پاهام ...

 بعد دستاتو جمع ميکني تو بغل خودت ...

 و مثل ني ني کوچولوها ، که آرومترين جاي دنيا بغل مادرشونه ...

 خودتو تو بغلم جمع ميکني ...

بعد منم هي خندم ميگيره از اين شيطونيات ...

بعد خودت رو مي چسبوني به من ...

و از بس بازي بازي کردي خسته شدي ...

چشمات آروم بسته شدن و خوابت برد ...

اما من ...

هنوز دارم نگاهت ميکنم ...

هوا روشن ميشه ...

اما من ...

هنوز دارم نگاهت مي کنم ...

دوستت دارم "آنجلم"

+نميدونم چرا چند وقته نه جواب مسیجامو میدی و نه تلفنمو!معلوم نیس چی تو ذهنت میگذره!!!

Without U


اگه به تو نمی گفتم حرفامو
اگه نمی گفتم چقدر دوست دارم
الان بودی
شاید اگه نمی فهمیدی اینو
که تو رو زیادی از حد دوست دارم
الان بودی
مثل یه سایه همرات اومدم
مطمئن شم که تو آرامشی
نمی دونستم خستت می کنم یه روز
تو رو اگه کمتر می دیدمت
اگه می ذاشتم دلتنگم بشی
این جا بودی کنارم هنوز
بدون تو شبها،پر از غم و سرماست
آره بدون تو تهه راهمه تهه دنیاست
بدون تو شبها پر از غم و آهه
اگه تنها بری،می بینی آخرش اشتباهه
آره این گناهه
نگرانت می شدم نمی دیدمت حتی چند ساعت
به بودن تو دلم عاشقونه کرده بود عادت
ولی فایده نداشت اون همه تلاش
تو رسیده بودی به آخراش
از خدا می خوام روزات بگذره خوشحال و راحت
از ته دلم زندگی رو با عشق می خوام واست
باز خیسه چشمام ولی نمی خوام دل تو بسوزه دیگه برام
بدون تو شبها،پر از غم و سرماست
آره بدون تو تهه راهمه تهه دنیاست
بدون تو شبها پر از غم و آهه
اگه تنها بری،می بینی آخرش اشتباهه
آره این گناهه

خوشحال و راحت
عشق می خوام واست
خوشحال و راحت
عشق می خوام واست
خوشحال و راحت
عشق می خوام واست

I am not ok

بــــاز هم مــــینویسم :
دوستت دارمـــــــــ . . .
نگو تکراری است !
شاید ...
روزی ...
نباشم تا تکرارش کنــــــــم !

Man O To -Ye MeeTinGe DiGe

20 اردیبهشت - ساعت حدودای 12:30- مصلای تهران-نمایشگاه کتاب.

 بعد از 2 ساعت منتظر موندن تو مصلی بلاخره اومد و از پشت صدام کرد وهمو دیدیم و سلام و احوالپرسی و دست طبق عادت همیشگیمون.خوشحال بودم که بعد 7 ماه میدیدمش.تا حالا نشده بود که بیشتر از گذشت 4 ماه نتونم ببینمش! به بهونه خرید کتاب با بابام اومده بودم نمایشگاه اما قصدم فقط دیدن آنجلم بود...اولش که ازش کمک خواستم تا منو ببره سمت غرفه های ناشران دانشگاهی.کلی اونجا رو دور دور کردیم تا کتاب مورد نظرمو بخرم.بعدش برگشتیم و رفتیم الکی سمت ناشران عمومی یکمم اونجا رو بالا پایین کردیم.آنجلم خسته شده بود نشست رو پله هاو ازم خواست که بشینم پیشش اما من که مثل همیشه پراسترس بودم کثیف شدن مانتومو بهونه کردم و یه پله پایین  تر ایستادم کنارش.اینو یادم رفت بگم که چقدر بودنش کنارم ی حس اوج و خوشبختی بهم میداد همون که مواظبم بود عقب نمونم بهم میگفت از جلو راه برم که هم خودم میدونم واسه چی هم خودش!وقتی دستشو میذاشت پشتم عاشق تر از قبل میشدم.حس میکردم واقعا منو آنجل زن و شوهریم!دلش میخواست دستمو بگیره.منم دلم میخواست اما من احساس ناامنی و ترس تموم وجودمو فرا گرفته بود.ساعت 2:30بود،گرسنه ام شده بود.برام همبرگر گرفت.واسه خودش نگرفت.میگفت که دوست نداره.من برگرم خوردم و آخرش دلم نیومد آنجلمو بی نصیب بذارم.با آنجلم قسمت کردمش.بعد یکم کیفمو گشت و حلقه ام رو دید و انداختش دستم.حالا دیگه هردو حلقه به دست بودیم:D بعدش کمی بی تی بازی کردیمو من گوشیشو الکی گشتم.بهم "جواتی" رو نشون داد.پسر مجازیش!خیلی بانمک بود.ولی یه چیزی ناراحتم کرد که چرا شماره ی ی دختر غریبه ی "تینا" نام که اصلا نمیدونستم کیه با پیشوند آجی تو کانتکتاشه.اما منی که...اصلا سیو نبودم!
بگذریم...بعد خوردن برگر دوباره پاشدیم و رفتیم غرفه هارو دور زدن.کمی نمایشگاه خلوت شده بود.من برای خواهرم هنوز کتابی نخریده بودم.آنجلو کشوندم سمت غرفه های کودک و نوجوان و بعد کلی بازرسی کتابا و سخت پسندی 2تا کتاب رو که مناسب دیدم برای خواهرم خریدم.از یه سری کتابم که ترجمه کتاب wimpy kidبود خوشم اومد چون عاشق مجموعه فیلماش بودم.اما چون متن انگلیسیش برام مهیج تر بود نخریدمش.نزدیک 7 ساعت نمایشگاه بودم اما اصلا غرفه ای که ناشرش خارجی باشه ندیدم!برام تعجب آور بود.شایدم ما پیدا نکردیم.خلاصه بعد خرید کتاب دوتا بستنی میوه ای خریدیم ورفتیم تو چمن ها نشستیم و خوردیم.دیگه کم کم ساعت 4:30 شده بود و چون بابام گفته بود همین ساعت باید تو ماشین باشم،مجبور بودیم نمایشگاهو ترک کنیم و بریم سمت پارکینگ.نزدیک در ورودی پارکینگ تو جیبم یکم تخمه ریخت و ی آدامس موزیم خودم ازش گرفتم و دستمو محکم تو دستش فشار داد وباهم خداحافظی کردیم.قربون آنجلم برم که منو تا توی پارکینگ همراهیم کرد و نذاشت تنها بمونم.البته یه 10 دقیقه ای بخاطر خل وضع بودم خودم دنبال ماشین گشتم و بعد که سوار ماشین شدم آنجلم بهم زنگ زد و گفت که بیرونو نگاه کنم الهی فداش بشم وایساده بود کنار ماشین.بایه لبخند پر از عشق برام بوس فرستاد و خداحافظی کرد.فداش بشم.فدای عشق مهربون و فداکارم.این میتینگ بهترین میتینگ این دوساله مون بود.از خدا میخوام سال دیگه هم بتونم برم نمایشگاه و مثل دیروز باهم باشیم...

goodbye...

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم

 وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم

 سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

 چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد.

 وچند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم

 برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...

♀برای کسی نزدیک... ♂

سلام...

اما تنها به قسمت نیمه ابری نا خودآگاه بی قراریت...اگر هنوز...

امان از نقطه چینهایی که غوغا میکنند...

قرارنبود آنوقتهای تو به این زودیها جایشان را عوض کنند...

قرار نبود اگر کسی خیالش از وفاداری دیگری راحت شد، گنجشک های بی پناه حس او را با تیر و کمان عادت نشانه بگیرد...

قرار نبود عشق هم مثل گیلاس و بوسه و عیدی اولش قشنگ باشد...

قرار نبود کسی سختش باشد بگوید:"دوستت دارم"

قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند...

قرار بود هر کس به هوای شکستن دل خودش بماند...

راستی به کدام هوا مانده ای تا به حال؟

قرار نبود بین عشق وقفه بیفتد...

قرار نبود عاشقی یک در میان، پشت تبرک چند خاطره مخمل گذشته تکرار شود...

قرار نبود کسی دیر کند...تاخیر کند...

قرار نبود دیوانه ای برای شکستن دیوانگی طلب زنجیر کند...

قرار نبود عشق کسی را از دیگری سیر کند...

قرار نبود ماشین زمان، طفلِ بی گناه دامان دو عاشق معصوم را زیر کند...

قرار نبود کسی جز خودمان روی دلهایمان تاثیر کند...

قرار نبود انتخابمان ما بین آسمانِ فردا و تردیدِ زمین گیر کند...

قرار نبود هر کس برای ستاره ی خودش لبلس گرم بخرد...

قرار نبود هر کس سرش گرم شد دلش را هم سر گرم کند، غافل از آنکه دیگری با سردی او و گرمی او با گرمای دیگری از هرچه گرمی است دلسرد شود...

قرار نبود هرچه قرار نیست باشد...

قرار نبود قراری باشد که قرار نیست...

قرار بود با هم بر سر هر چه قرارست قرار بگذاریم...

قرار تنها بر بی قراری بود برای برقراری...

چرا که با، با هم نبودن بر سر قرار و به دست آوردن قرار پرواز بی قراری برابر با به هم ریختن همه ی قرارهاست و قرار بی قراری اگر به هم ریخت دیگر هیچ ساعتی برای تداعی هیچ قراری از جایش تکان نخواهد خورد...

---------

هرچه قرار بود و نبود به کنار!!!....سپندار مذگانت مبارک...


DEAR LORD PLZ HELP US

چه دردی دارد...

                         وقتی کسی را کسر کنی که روزی با وجودت جمع زده بودی...

نمی خوام حالم رو وصف کنم،نمی خوام ناراحتت کنم،نیومدم اینجا که سر دلمو بخونی،اومدم فقط با نوشتن خودم رو تسکین بدم،اما بازم دل نگرانم نکنه بیای بخونی و با حرفام دلت رو بلرزونم،پس اگه یه زمانی(شاید ماه ها)دورتر از الان اینو خوندی عاجزانه ازت میخوام یه اخم هم رو چشمات نشینه...چشمایی که با همون نگاهای نافذش منو دیوونه خودش کرده...نمیخوام بگم خوب نیستم..اما...اما واقعا خوب نیستم.هر لحظه که میگذره داغون تر از قبلم،تدریجی دارم ذره ذره آب میشم،اما میخوام تا وقتی قلبم به عشق تو می زنه از ته دل برات بخندم.درسته دارم مرگ رو حس میکنم با فکر اینکه تو باختی خودت رو...باختی من رو،اما..اما هنوزم نفسهام برام مهمن!مهمن چون هنوز امید دارم،هنوز میدونم خدا دلم رو نمیشکنه،نفسهام ارزشمندن!چون میدونم هنوز هم من رو ماهی خودت صدا میکنی،هنوز میتونم عکسات رو دونه دونه لمس کنم و ببوسم،هنوزم میتونم تورو عشقم صدا کنم...هرچند شاید آخر قصه مون(زبونم لال)خوب نباشه،واسه همین من هیچوقت رگمو نمی زنم،هیچ وقت سیانور نمیخورم،هیچوقت بی اجازه خدا دستور مرگم رو صادر نمیکنم.هرچند شاید تو این دنیای فانی نتونم زیر یه سقف باهات زندگی کنم،اما در عوض تا عمر دارم خدامو عاجزانه و خالصانه صدا می زنم و می پرستم که یه زمانی اگه توام مایل باشی اون دنیا پروردگارم مارو نصیب هم کنه.من هیچ وقت ناشکری نمیکنم،هیچوقت!حتی اگه نتونم سویلم رو بغل کنم...سویل من...دختر یکی یه دونه ام تا ابد تو قلبم رشد میکنه...تو قلب باباش رشد میکنه و بزرگ میشه...مدرسه میره...وزندگی مارو تو ذهنمون با شیطنت هاش و دلبری هاش قشنگ میکنه...

من هیچوقت ناشکری نمیکنم،هیچوقت!حتی اگه سهم من نباشی...خدا رو شکر میکنم...که من رو عاشق تو کرد،که تو رو بهم داد...حتی الان که دیگه کاملا میدونم بنا به دلایل خاص خودت منتظر یه جرقه ای...

من خدارو شکر میکنم که تو این دنیا یکی دوسم داشت،همونجوری که من براش میمردم برام میمرد،همونجوری که من احساسمو خرجش کردم احساسش رو به پام ریخت.من خدارو بابت این 18 ماه خوشبختی شکر میکنم...پروردگارا تو از دلم خبر داری،راضیم به رضات حتی اگه رضایتت به نارضایتیم باشه...خدایا سپاس.ممنون که همه ی ناملایمتی های روزگار رو بهم بخشیدی که قدر لحظه لحظه شادیهای دور و نزدیکم رو بدونم!

روح تو بدنم نیست...یخ کردم...اما آرومم...خیلی آرومم.

بلاخره بهت میرسم...منم یه خدایی دارم...خدایی که با وجود بدی های بی شمارم هنوزم دوسم داره...بلاخره یه روز بهت میرسم.دلم نویدش رو میده...هرلحظه  بیشتر معجزه وجودت رو حس میکنم آقاییم....دوستت دارم...

کسی که وجودش به وجود تو بسته اس....ماهی تو...

woooow yadsh bkheir

cute_pixy: naumadi?
cute_pixy: ax
cute_pixy: :-w
emoangel: sry
emoangel: aloooo
emoangel: nisti
cute_pixy: /:-)
cute_pixy: dc bodam
cute_pixy: sms midadam
cute_pixy: yeho parid
cute_pixy: ;)
emoangel: ok manam raftam jayi o omadam
cute_pixy: ok
cute_pixy: dooxato pichondi?
emoangel: are dg
emoangel: :d
cute_pixy: paw ax!
emoangel: alan ax ham barat miyaram 1kamak sabr bekon
cute_pixy: oopppssss
cute_pixy: to 73i hasti?
emoangel: ore
cute_pixy: nemidonam chera pesara 73i ba man lajan:d
cute_pixy: toro nemigama
cute_pixy: kolan migam:d
emoangel: are be dar migi difar beshnave
cute_pixy: na
cute_pixy: jedan migam toro nemigam
emoangel: ok
cute_pixy: omidvaram khoda bekher begzarone
cute_pixy: to laj nashi;)
emoangel: chi ro
emoangel: na
cute_pixy: ok
cute_pixy: :)
emoangel: dari chikar mikoni
cute_pixy: s midam:d
emoangel: be ki/:)
cute_pixy: moheme?!
emoangel: ihim
cute_pixy: tarane va mehrdad
emoangel: kiyan ina
cute_pixy: doostaman!
emoangel: emo
cute_pixy: tarane orew
cute_pixy: mehrdad na
emoangel: chera emogirl beshtar az emoboy
cute_pixy: be nazare man k pesar bishtare
cute_pixy: :d
cute_pixy: che farghi dare!
cute_pixy: partneret kie to?
emoangel: man 2khtar beshtar didam
cute_pixy: aha
cute_pixy: j nemidi?
emoangel: hich
cute_pixy: chera mage refigh emo nadari?
emoangel: daram
emoangel: vali az nazar man ona emo poseran
cute_pixy9: ona va3 khodeshon partner daran labod
emoangel: nedonam
cute_pixy: poser k ziade
cute_pixy: axet chi shod?
cute_pixy: lebas poshidi?:))
emoangel: na
cute_pixy: paw che .... mikoni?:d
emoangel: 1 ax to goshe rfigham dashtam goftam baram mail kone
cute_pixy: key hala mail mikone~x(
cute_pixy: hafte dg?
emoangel: na
emoangel: biron bod goftam bere khone 15 min dg mishe
cute_pixy: mail kone k bazi vaghta zod nemirese
cute_pixy: bego share kone
cute_pixy: ok
cute_pixy: onvara chekhabar?
cute_pixy: garme?
emoangel: are
cute_pixy: :-((
emoangel: che shod
cute_pixy: poshte ham dare mirize done done ashkammm
cute_pixy: nemidonam cheme
cute_pixy: doox daram yeki baghalam kone
cute_pixy: ye alam gerye konam
cute_pixy: sabok sham
emoangel: chon esrar mikoni man miyam
cute_pixy: :))
cute_pixy: ay porroo
cute_pixy: :d
emoangel: e:d
cute_pixy: :*
emoangel: mahroo
cute_pixy: hoom?
emoangel: man dox nadaram u grye koni
cute_pixy: chera?
emoangel: nedonam 1 jori misham
cute_pixy: chera okhew
cute_pixy: gerye k khobe
cute_pixy: va3 aramesh
emoangel: man dust nadaram
cute_pixy: chi mishe khow?
emoangel: grye bara vaght hayi tanhai k kasi pisht nabashe
cute_pixy: alan k kesi pisham niw!
cute_pixy: ^#(^
emoangel: nist vali mitoni ba man beharfi
cute_pixy: khow gerye konam ya na
cute_pixy: to k nemifami;)
cute_pixy: beza geryamo edame bedam
emoangel: chera  hes mikonam
cute_pixy: :)
cute_pixy: telephathy?
cute_pixy: :d
emoangel3: ohom
emoangel: alan manam delam shk mikhad
emoangel: ashk
emoangel: alan 2shabe dari ashk mano dar meyari
cute_pixy: :)
cute_pixy: fadash
cute_pixy: man?
cute_pixy: :-o
emoangel: are
cute_pixy: aha 1 shabesho yadame
cute_pixy: marizi dan!
cute_pixy: ama shabe dovom chera?
emoangel: dishab
cute_pixy: khow chera?
cute_pixy: chi shod behet mage?
cute_pixy: man doroste gerye mikardam
cute_pixy: eftez
cute_pixy: ama to chera?
emoangel: nedonam manam 1 ro k dox dashte bashm grye kone manam khod be khod ashk miyad
cute_pixy: :x
cute_pixy: ghorbonet sham asis
emoangel: omad
cute_pixy: y chi!
cute_pixy: effal
cute_pixy: :)
cute_pixy: bodo paw
cute_pixy: upesh konam baram
emoangel: che
cute_pixy: mage nagofti omad:d
cute_pixy: :))
cute_pixy: fek kardam axeto migi
cute_pixy: ~x(
cute_pixy: dari hersam midi alan
emoangel: chi mikhasti begi
cute_pixy: yadam niw:d
cute_pixy: aha
cute_pixy: jaryanesh chi bod dishab migofti akherin shabeo ina?
emoangel: akhar emshab migam
emoangel: :)
emoangel: dg vaghan omad
cute_pixy: :(
cute_pixy: alan bego
cute_pixy: ahhhh
emoangel: na
cute_pixy: plz
cute_pixy: !
emoangel: akhar shab behtare
cute_pixy: nemitonam sabr konam
cute_pixy: fekram mashghol mimone
emoangel: mesl dishab didi che mohit samime bod
cute_pixy: alanam khobe
emoangel: ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh
cute_pixy: mage man samimi nissam?
emoangel: 2ta az tablo tarin ax hamo frstade
cute_pix: bikhi
cute_pixy: up kon bede
emoangel: koja gofti up konam
cute_pixy: Dc
cute_pixy: up kardi?
cute_pixy: pishi?
emoangel: ha
emoangel: x-(
cute_pixy: ha na bale!
emoangel: goftam koja up konam barat
cute_pixy: chet shod?
cute_pixy: myup.ir
emoangel: ok
cute_pixy: i-)
emoangel: http://myup.ir/images/...........................jpg
emoangel: tamomid
cute_pixy: felan baz nashode
cute_pixy: sizesh bozorge?
emoange: are kheli hajmsh ziyade
cute_pixy: offfff
cute_pixy: kash migofti ba pc baz mikardam:d
cute_pixy: sharjam parid:d
cute_pixy omad w8:d
emoangel: :">
cute_pixy: banamaki:d
cute_pixy: >:d<
emoangel: kodomo didi
cute_pixy: ro mize pc neshesti:d
cute_pixy: bazam mikhammm
emoangel: dg niw
cute_pixy: /:-)mohammad!
emoangel: :d
cute_pixy: to gofti axaaato mikhad mail kone!
cute_pixy: na axeto!
cute_pixy: anzooret chan ta ax bod!
cute_pixy: zood bash!
cute_pixy: bede
emoangel: 2ta mail kard
cute_pixy: on yekiam bede paw!
cute_pixy: shake a leg!
emoangel: ha
cute_pixy: migam onyekiam bede
cute_pixy: hey nago haaww!
emoangel: onam hamine
emoangel: hich farghe baham nadaran
cute_pixy: /:-)
cute_pixy: ok esrar neykonam
emoangel: alan dare up mishe :-p
cute_pixy: maro gereftia!
cute_pixy: in sts eto avaz kon dg
emoangel: aziyat kardano dus daram
cute_pixy: :-&
emoangel: :d
cute_pixy: daram barat:d
cute_pixy: mnm doox daram
emoangel: http://myup.ir/images/..........................jpg
emoangel: inam ziyade
cute_pixy: ok
cute_pixy: dg ba mob baz kardam
cute_pixy: harche badabad!
emoangel: ore dg
cute_pixy: khawar baradar chi?dari?
emoangel: 1 ofche
cute_pixy: chie?esmesh?sen?:d
emoangel: abbas 20 fkr konam
cute_pixy: ok
cute_pixy: okhey
cute_pixy: :d
emoangel: didi
cute_pixy: khow dg chikara mikoni
cute_pixy: ihim didam
emoangel: nazart chiye
cute_pixy: badak niw:p
emoangel: b 1 dadam migofta age az on bala miomade pain behtar bod
cute_pixy: :d
cute_pixy: bikhi baw
cute_pixy: man khodamam daeman mishinam ro miz,open,asali:d
emoangel: 2 yek az on ax ha 1 angoshtar dastame
cute_pixy: :))
cute_pixy: halghas:d
emoangel: na negin dare
emoangel: az in 100 negin hast
cute_pixy: dc:d
cute_pixy: ok
emoangel: ok
cute_pixy: man aw injor angoshtara badam miad:d
emoangel: eno emoloveam behm dade bod
emoangel: :(
cute_pixy: elahi
cute_pixy: :)
emoangel: angoshtar mangoshtar ziyad daram vali ino hech vaght az dastam dar niyaram
cute_pixy: naziiiii
cute_pixy: anyway
emoangel: dg ch nokte to ax hast:)
cute_pixy: hoshiw
cute_pixy: midoni
emoangel: na
cute_pixy: man alan daram fek mkonam on karta chie pshte saret:d
cute_pixy: kereme rangesh:d
emoangel: on safte bordame
emoangel: harchi ro dust dashte basham bezaram on to
emoangel: mizaram
cute_pixy: ok
cute_pixy: on kartaro migam:d
emoangel: kart ni
cute_pixy: bikhi
cute_pixy: bebin alan oni k mikhay akhare shab begio begoo
cute_pixy: (:|
emoangel: alan man sardam
cute_pixy: :-?
cute_pixy: yani chi?
emoangel: baghalam kon garm sham beht megam
cute_pixy: >:d<
cute_pixy: bia
emoangel: kojaye alan
cute_pixy: otagham
emoangel: midonam kojash che vaziati
cute_pixy: hoom?
cute_pixy: lala kardam khow:d
emoangel: chi tante
cute_pixy: shalvarak o tishirt
emoangel: mishe man bekhabam ro pat
cute_pixy: bashe:d
emoangel: nikha beporsi che taname
cute_pixy: na
cute_pixy: :d
cute_pixy: malome dg
cute_pixy: y shalvarak
cute_pixy: bala tane hojiw
cute_pixy: :d
emoangel: na
cute_pixy: ?
emoangel: shalvarakam khis bod shalvar poshidam
emoangel: :d
cute_pixy: :))
emoangel: age shalvarak dus dare beram beposham
cute_pixy: mage b doos dashtane mane:p
emoangel: are
emoangel: ba harchi to bishtar hal mikone man hastam
cute_pixy: harchi khodet rahati
cute_pixy: ^#(^
emoangel: ok
emoangel: az bahs dor nashim
cute_pixy: aw in bahsa khosham nemiada
emoangel: man dust daram ro paye u bekhabam
cute_pixy: bekhab
cute_pixy: manam nazet mikonam
cute_pixy: :p
emoangel: mohamo naz kon
cute_pixy: bashe:)
cute_pixy: nazi:x
emoangel: mahroo jonam
cute_pix bale?
emoangel: azizam
cute_pixy: janam?
emoangel: man duset daram
cute_pixy: ewwww
cute_pix: ok
emoangel: yani to in modat kheli azat khosham omade
cute_pixy: misi
cute_pixy: :)
emoangel: to in modat k baham bodim man vabastat shodam
cute_pixy: elahiw:x
emoangel: na be onvan 1 dust be onvan 1 eshgh
cute_pixy: :-/
cute_pix: dorane teenagerie;)
cute_pixy: yadet mire
cute_pixy: orew?
emoangel: doran chi
cute_pixy: nojavooni manzorame!
emoangel: nedonam shayad
emoange: vali 1 hese beht daram
cute_pixy: azizam:x
emoangel: hesi ke ta behal nadashtam
emoangel: :(
cute_pixy: :*
cute_pixy: >:d<
cute_pix: hala chera?
emoangel: age ba dan nabodi ta hala 100 bar beht pishnahad dusti karde bodam
emoangel: alooooo
cute_pixy: mishnavam
cute_pixy: hojiw nadaaram begam khow
emoangel: sedaye grye hamo
cute_pixy: goftam chera in heso dari bem?!!!
cute_pixy: elahi:(
emoangel: nedonam
emoangel: shayad vase in k khob darkam mikoni
emoangel: ya man toro khob ehsas mikonam
cute_pixy: :)
emoangel: in hafte behtarin hafte omaram bod
cute_pixy: azize mani
cute_pixy: chera?
emoangel: chon ba to sar shod
cute_pixy: jedan?
emoangel: are
cute_pixy: :(
cute_pixy: boghzam dare mitereke
emoangel: man k dg netonam jlo khodamo begiram
cute_pixy: bia baghalam
cute_pixy: >:d<
emoangel: niyan
emoangel: bodan bato aziyatam mikone
cute_pixy: :(
cute_pixy: :-<
emoangel: emshab mikham beram
emoangel: bara hamishe
emoangel: bye for ever
emoangel: :)

meeting5

به نام خدا

میتینگ ۵ از زبان انجل

بعد از این که از اتوبوس پیاده شدم برا این که زود برسم به پیکسی یه تاکسی دربست گرفتم تا جلو دانشگاه نزدیک دانشگاه که شد زنگ زدم به پیکسی خیلی ریلکس و اروم با این که تو دلم قوقا بود ولی در ظاهر اروم نشون دادم چون میدونستم همین جوریشم خیلی استرس داری اگه منم بهت استرس میدادم دیگه نمیشد کنترلش کرد

ـ سلام کجای بیا جلو در ورودی

ـ سلام نه بیا داخل سر جای همیشگی

اروم اروم رفتم رو نیمکتی که همیشه بغل هم میشستیم نشستم

 ۲ ۳  دقیقه بعد زنگ زد گفت برو رو اخرین نیمکت بشین خندم گرفته بود مثل فیلما بود اون منو میدید من نمیدیدمش

من ـ باشه خودت کجای (در حالی که چهار طرفو نیگاه میکردم)

پیکسی ـ برو بشین منم میام

نشستم دیدم از پشت دیوار روبه رو در اومد

مثل همیشه با وقار و خوشتیپ یه لبخند ملایم هم رو لباش

سلام خانومی خوبی

سلام میسی

چه خبر خوش میگذره؟

هیییی بد نی

و . . . کلی سلام تعارف الکی

همین جور ساکت زول زده بودم بهش اونم سرش پایین بود .

الان دیگه اون استرسه نبود اروم بودم خیلی خیلی اروم

پیکسی وقتی پیشتم ارومم

اره منم

باز همین جور سکوت

غرق ارامش بودم که یهو گفت بزا این کتابه رو بخونیم کتابو از تو کیفش در اورد ازش گرفتم دیدم ماله زنان و زایمانه چند تا ورق زدم چند تا عکساشو دیدم حالم بد شد از حالت چهرم فهمید تا بهش گفتم بزا تو کیفت گزاشت یه کتاب زبان در اورد یکم باهاش ور رفتیم دوتای و گزاشتمش کنار.

گفت برم سر کلاس و بیام  منم گفتم تو ای  فرصت رم گوشیتو بده برم برات برنامه های اندرویدو بریزم

اون رفت سر کلاس منم رفتم دنباله موبایل فروشی ۱ ساعت و نیم الاف بودم  همه جا بسته بود چند تایی هم که باز بود بلد نبودن بریزن

به طرف میگم نرم افزار اندروید میخوام میگه بازی هاشو دیگه  میگم نه نرم افزار میگه مگه فرقی هم میکنه؟ منم دیدم نمیفهمن گفتم رمو بدم به اف میده

تو راه برگشت رفتم ساندویچی گلها غذا خوردم و بعدشم رفتم یه شاخه گل براش خریدم

ساعت ۳:۳۰قرار بود تو یونی باشم ۳:۲۰ بود رفتم از سوپری سر کوچه چند تا پاستیله ترش گرفتم هوس کرده بودم

دقیقا ۳:۳۰ بود رو نیمکت بودم زنگ زدم  ج داد بعدش اس داد دارم میام

داشتم آسمونو نیگاه میکردم  آسمونه ابی  که با تیکه های سفید ابر فوق العاده بود

نیگاه کردم به در خروجی دیدم نفسم داره میاد با نگام تا جلو نیمکت همراهیش کردم 

نشست کنارم  چند دقیقه ای دستاش تو دستام بود  بعد بهش گفتم در کیفتو باز کن گل رزی که براش خریده بودمو بهش دادم  خوشحال شد .

بعدم چند تا پاستیل رو گذاشتم رو کیفش گفتم باز کن بخوریم  

پاستیلا رو خوردیم و کلی حرف های عشقولانه بینمون ردو بدل شد 

بعدشم کلی گیاه شناسی کردیم تو باغچه پشت سرمون که نمیدونم این یونجس غذای مورد علاقه و این برا زخم دهن خوبه  این درخته  سیبه و کلی از این چرتو پرتا

دم اخری هم یخ زده بودیم ولی نه من دلم میومد برم نه اون همین جور تو سرما دستاش تو دستام بود گرم میکردم براش  اخرم ترسیدم سرما بخوره خدا حافظی کردیم

 یه حدوده ۵ مین هم از لحضه ای ک جدا شدیم تا وقتی بره بالای پل پشت سرش بودم خیلی کوچیک کوچیک و ناز قدم بر میداشت

دیگه تقریبا هوا تاریک شده بود منم لابلای درختای کنار جوب میرفتم از لحضه ای که رفت بالای پل دیگه ندیدمش خیلی دلم گرفت یدفع احساس کردم دنیا رو سرم خراب شد نفهمیدم مسیره یونی تا ترمینالو چجور رفتم وقتی به خودم اومدم که صدای زنگ اس ام اس صدای اهنگو قطع کرد  اهنگی که خودش برام فرستاده بود

خانومی گریه نکن میگیره دلم

چیه چیزی میخوای بگی جونه دلم

میخوای بگی دوستم داری میدونه دلم

اس داد من رسیدم  منم اشگام ک از اوله اهنگ شر شر میکردو پاک کردم الان دیگه خیلی اروم شده بودم 

میتینگ ۵ هم اینجوری تموم شد

 

 

گل سرخ. 25 مهر 91

به نام خدا

سلام

سلام به خانوم کوچولوی گل ک باز نمیدونم اینو کی میخونی

مثل امروز که گل دستم بود از سر کار اومدم کلا دوست دارم غافل گیرت کنم زوق که میکنی قیافت دیدن داره .

امروز سه شنبه مصادف با ۲۵ مهر ۱۳۹۱ یکی از بهترین روز های زندگیم رقم خورد

در طول روز که مثل همیشه خانومی مارو با اس و زنگ یه بند کنترل میکنه ولی امروز فوق العاده بود با حرفاش و دل داری هاش اصلا نزاشت خستگیه کارو بفهمم منم برا جبران یه شاخه گل رز مشکی ک میدونم دوست داره براش خریدم  بردم خونه تا درو باز کردم پرید تو بغلم (فدات شم الهی که در طوله روزم دلت برام تنگ میشه )

واییییییی ببین خانومی چه کرده وووووووو چند مدل دسر چه غذا هایی امروز واقعا روزه رویاییی بود باید ثبت می شد که فراموش نشه و باز تکرار شه گر چه همه روز های زندگی با تو رویاییه  همه روز های خدا با تو برام مثل زندگی تو بهشته .مرسی بابت این که این دنیا رو برام بهشت کردی  کاری کردی که بدونه تو حتی بهشت هم نرم.

ولی من تو این موندم که خدا چه جوری اجازه داده یکی از فرشته هاش بیاد رو زمین ؟؟؟ مگه فرشته ها تو اسمون نیستن؟ پس تو این جا چیکار میکنی؟

خدا خدا جونم درسته بنده خوبی برات نبودم  ولی برعکس تو خیلی دوستم داشتی بیشتر از خیلی از بنده های خوبت اینو تو تک تک اتفاقاتی که این چند وقته برام افتاده به وضوع میبینم

دور بودم ازت ولی مثل همیشه تو از رگ گردن بهم نزدیک تر

بابت همه خوبی هات همه مهربونیات

بابت زندگی و آرامشی ک دارم شکر

نفسم گفت امروزو یاداشت کنم ک یادمون بمونه چه روز های داشتیم  تاریخو نوشتم ولی این روزو همیشه یادم میمونه

 بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

اوووووووووج

به نام خدا

پیکسی جونم مریضه رفته لالا منم که بدونه اون نمیتونم بخوابم گفتم بیام بنویسم یکم اروم شم بعد برم لالا

عجیبه همیشه وقتی زود می رفت لالا بعد ۲ ۳ ساعت دیگه بیدار میشد میومد پیشم با اون موهای بهم ریخته و چشای باد کرده فداش شم الهی .امروز نمیدونم چرا خوابش طول کشیده شاید بخاطر قرص هایه که خورده 

۲ روزه مریضه امروز با هزار التماس وایسادم خونه بردمش دکتر بهش میگم بیا بریم میگه من خودم دکترم میدونم چی باس بخورم راستم میگفت همون دارو های که میخورد رو دکتر داد .

وقتی نفسم مریضه منم کسل میشم وقتی شیطونی نمیکنه و حال نداره دستو دلم به کار نمیاد انگار خودم مریضم

کاش زود خوب شه نی نی کوچولوی من نمیدونم چرا اینقد ضعیف شده تند تند مریض میشه  ۳ ۴ ماه بود خیلی خوب بهش میرسیدم نمیزاشتم مریض شه این چند روزه کارم سنگین بود هواشو نداشتم مریض شده  .

از سر کار که می اومدم اهنگ گذاشته بودم و وسط خیابون اروم اروم قدم میزدم و فکر میکردم فکر این که چطور شد این دختر کوچولوی خجالتی که روز های اول نمیتونست تو چشمام نگاه کنه و از خجالت کونه هاش سرخ میشد الان شده همه زندگیم  الان شده کسی که تو وجود خودم حسش میکنم وقتی دلم براش تنگ میشه قلبم پره عشق میشه و دلتنگیم و از بیین میبره میدونم که تو هم مثل منی پر عشق پر احساس پر از حس های خوب که دوستشون دارم.

به نظرم الان تو اوج رابطه ایم اوج اوج که فکر نمیکنم کسی تا بحال تجربه کرده باشه  . وقتی دلم برات تنگ میشه و دارم بهت فکر میکنم اس دوستت دارمت میاد رو گوشیم .وقتی خیلی خیلی دلم تنگ شده میخوام بزنگم دستم که میره سمت گوشی میس کالت می افته .میخوام برم بیرون بدونه این که بهت گفته باشم  میخوام برم جای میگی مواظب خودت باش .

در پایان این که امیدوارم دیگه هیچ وقت مریض نشی چون میبینی چه حالی دارم .

اومیدوارم  تا ابد همچی همین جور بمونه   آرزوی بزرگیه ولی ما اگه بخوایم میتونیم مگه نه؟

اینو همیشه بهت گفتم الانم میگم خدا بزرگ ترین آرزوی منو براورده کرده آرزوم داشتن یه زندگی آروم در کنار یه عشقه پاک بود

د           و       س          ت           ت          د            ا          ر           م

 

yani mitoonam?

خوب باج ک نمیشه ازت گرفت به کنار این روزا حس میکنم سرسخت و جدی تر شدی.اوووم و من از این اوضاع راضی نیستم.بگذریم... سلام به آنجل عزیزی که الان که دارم مینویسم رفته حموم و بهم شب بخیر گفته که برم لالا اما نمیدونه خانوم بی تابش نمی تونه از دوریش خوابش ببره...اوووم بگم از امروزی که کلی شلوغ بود سرم.یه روز به معنای واقعی خانومانه:دی از نظافت خونه بگیر تا پختن غذا و سوختن دستم و رسیدن به ماهک و دختر خاله ی 8 ساله ام که از دیوار راست بالا میرن و کمک به مامان واسه درست کردن رب خونگی و...آخرش انقدر درمونده شده بودم نشستم یه کمی گریه کردم خالی شم:دی اما نگو که لوسم...یه جورایی باید اعتراف کنمخ خانوم بودن کار هرکسی نیست.به نظرت من میتونم مامان خوبی واسه فندق باشم؟یا همسر ایده آلی برای تو؟میتونم غذای دلخواهت رو به بهترین شکل درست کنم؟میتونم علاوه بر کار بیرون به وظایف خونه رسیدگی کنم؟یه جورایی نگرانم از فردایی که مسئولیت اداره خونه گردن منه.وظیفه ی سختیه از همه لحاظ که بهش نگاه کنیم...اوووم بگذریم نصف شبی از چه چیزایی حرف میزنم:دی اووووم اما خوب امیدوارم به اینکه تو کمکم میکنی تو همه ی کارها مگه نه؟مثلا جارو کردن خونه یا حموم بردن فندق شیطونمون:)) اینهمه دارم به این چیزا فکر میکنم....یعنی قسمت میشه من و تو بشیم همسر هم؟بشیم زوج ایده آل فامیل؟الگوی دوست و آشنا؟میدونی دارم به چی فکر میکنم؟اونقدر رابطه مون رو بی نقص میبینم که بعد ازدواجمون با خودم شرط کردم همین جا بشم نماینده یه خانم نمونه که به زنای سرزمینم یاد بدم چطور رابطه رو به اوج برسونن.توام بشی یه مشاور واسه مردای هم نوعمون..چطوره؟یعنی این اند خودشیفتگیه ها نه؟:دی اووووخ میدونم دارم خوزولات میگم نصفه شبی اما فل بداهه این حرفا میان دی

کجایی تو پیکسیییی

این جا یه جورای دفتر خاطره است برای ما جدا از دفتری که برای هم مینویسیم (هر کدوم یه دفتر داریم که تو این مدتی که پیش هم نیستیم از خاطرات و اتفاقات روزمره خودمون مینویسم وقتی که همدیگه رو میبینیم دفترا رو باهم عوض میکنیم و از حال همدیگه تو روز های نبودمون با خبر میشیم و ادامه ی دفتر رو پر میکنیم و باز همین داستان. که تو داستان های قبلی  :دی)الانم دو تا عکس میزارم که خودش دنیایی خاطرس:دی

پیکسی که فعلا ما رو کاشته و رفته :دی تو نبودشم ما این جوری خودمونو سر گرم میکنیم

 

 

meeting3

اینا فکر کنم ماله ۲ ۳ ماه پیشه ولی هوس کردم الان بزارم

miss neveshte...

+گوشی عزیز و کت و کلفت من هم وقت گیر آورده که تو این بحبوحه ی دلتنگی،هوس سوختن به سرش بزنه تا مدتی رو با دل تنگ من بازی کنه!خوب شاید هم این یه تمرین از طرف خداست تا میزان دووم آوردن من از دوریت رو مورد سنجش قرار بده!در هر صورت حمد گاد!بخاطر همه ی این مشکلات و دوری ها که من و آنجل رو محکم تر بار میاره...

+یادته آنجل...سومین میتینگ و عینک دودی؟!...چشم راستم تو سومین میتینگمون عفونت رو تجربه کرده بود...و اما اینک...دام دارارامممممم چشم چپم عفونت کرده!!!!امروز رفتم بیمارستان پیش متخصص...چند ساعتی رو منتظر نشستم تا نوبتم بشه....یه آقا پسر با مادرش تشریف آوردن...چشمم به جمالش که افتاد دلم لرزید...مای گاد!چقدر شبیه آنجلم بود...استایل،قیافه،حتی خندیدناش،جدی بودناش! و چقدر اون لحظه دلم آروم گرفت...چون با دیدن اون پسر احساس کردم آنجل من،روبروم نشسته...خدا که درد رو میده(خراب شدن گوشی و دوری از آنجل مهربونم)،درمان رو هم میده(دیدن پسری که از نظر قیافه شبیه آنجلمه و تونسته دلتنگیمو 1درصدی کم کنه)گفته باشم که هرچقدم شبیه مرد من باشه  حتی یه تارموی آنجلم هم نمیشه!!!اوووهووم!!!...اون مدت که تو کلینیک بودم فقط حضور آنجلم رو اونجا تو توهمم حس میکردم...چقدر تو دلم قربون صدقه آنجلم رفتم...چقدر گونه اش رو بوسیدم...چقدر دستاشو محکم فشار دادم و چقدر عاشقونه داد زدم که دیوونه شم...آنجلم...فرشته ی نجات من...هرثانیه به یادتم و با یاد تو نفس میکشم...به امید اون روز که هرجا که میرم تو کنارم باشی...حتی همین کلینیک بیمارستان:دی خدایا بازم حمد گاد به حکمتی که تو همه ی اتفاقات ریز و درشت دوروبرمون هست....

+این روزا آهنگ علاقه-عماد طالب زاده شده مرهم شبهای دلتنگیم...علاقه ام به تو خیلی بیشتر شده...حالا روزگارم قشنگتر شده...از اون وقت که تو با منی حال من...می بینی خودت خیلی بهتر شده...

+رفتم گوشی پسند کنم...اما نتونستم دوباره به 990عزیزم فکر نکنم...احتمالا فردا میبرم نمایندگی برای تعمیر...کاش زودتر درست شه...همراه لحظه لحظه های خوشی های من با آنجلم!!!

+امروز آخر برج بود...یادت که نرفته آنجل خان!من مووخوااااممممم...عسسسسکککک موووخوووواممممم.....

+دلم عجیب حرفای درگوشی و سانسور دارمون رو میخواد...دل منم تو این گیری ویری چه چیزایی هوس میکنه ها!:دی .....اما خوب سخته بدون اینکه تو بغلت بیام، بخوام بخوابم...شبها از نبودت یخ میکنم تو هوای 30 و چند درجه ی تابستون و زیر پتوی ضخیمم!!!

+دیگه پرحرفی نمی کنم...دلم خیلی تنگته...میدونم الان سرکاری و داری برا آیندمون...برا خوشحالیمون..برا خوشبختیمون تلاش میکنی...بوسه بارون میکنم دستهای گرم و مردونه و مهربونت رو اسطوره ی زندگی من...آنجلم...شبت پر ستاره تک ستاره ی شبهای غریبم...


+++این آپو دیشب ساعت 11:30 نوشتم..اما به دلایلی الان ثبت کردم+++

بعدآ نوشت:ووو....هپی نیو آپ ما دارلینگ:ایکس نمیدونی وقتی که آپت رو خوندم چه حالی پیدا کردم تو دلم غوغا شد یه حس مضاعف شادی و دلتنگی...میسی میسی میسی آنجلم بابت تموم سورپرایزات...بابت عشقمون...بابت وجودت کنارم...با تو تو اوجم...هیچوقت یادت نره مرد زندگی من....