
به نام خدا
میتینگ ۵ از زبان انجل
بعد از این که از اتوبوس پیاده شدم برا این که زود برسم به پیکسی یه تاکسی دربست گرفتم تا جلو دانشگاه نزدیک دانشگاه که شد زنگ زدم به پیکسی خیلی ریلکس و اروم با این که تو دلم قوقا بود ولی در ظاهر اروم نشون دادم چون میدونستم همین جوریشم خیلی استرس داری اگه منم بهت استرس میدادم دیگه نمیشد کنترلش کرد
ـ سلام کجای بیا جلو در ورودی
ـ سلام نه بیا داخل سر جای همیشگی
اروم اروم رفتم رو نیمکتی که همیشه بغل هم میشستیم نشستم
۲ ۳ دقیقه بعد زنگ زد گفت برو رو اخرین نیمکت بشین خندم گرفته بود مثل فیلما بود اون منو میدید من نمیدیدمش
من ـ باشه خودت کجای (در حالی که چهار طرفو نیگاه میکردم)
پیکسی ـ برو بشین منم میام
نشستم دیدم از پشت دیوار روبه رو در اومد
مثل همیشه با وقار و خوشتیپ یه لبخند ملایم هم رو لباش
سلام خانومی خوبی
سلام میسی
چه خبر خوش میگذره؟
هیییی بد نی
و . . . کلی سلام تعارف الکی
همین جور ساکت زول زده بودم بهش اونم سرش پایین بود .
الان دیگه اون استرسه نبود اروم بودم خیلی خیلی اروم
پیکسی وقتی پیشتم ارومم
اره منم
باز همین جور سکوت
غرق ارامش بودم که یهو گفت بزا این کتابه رو بخونیم کتابو از تو کیفش در اورد ازش گرفتم دیدم ماله زنان و زایمانه چند تا ورق زدم چند تا عکساشو دیدم حالم بد شد از حالت چهرم فهمید تا بهش گفتم بزا تو کیفت گزاشت یه کتاب زبان در اورد یکم باهاش ور رفتیم دوتای و گزاشتمش کنار.
گفت برم سر کلاس و بیام منم گفتم تو ای فرصت رم گوشیتو بده برم برات برنامه های اندرویدو بریزم
اون رفت سر کلاس منم رفتم دنباله موبایل فروشی ۱ ساعت و نیم الاف بودم همه جا بسته بود چند تایی هم که باز بود بلد نبودن بریزن
به طرف میگم نرم افزار اندروید میخوام میگه بازی هاشو دیگه میگم نه نرم افزار میگه مگه فرقی هم میکنه؟ منم دیدم نمیفهمن گفتم رمو بدم به اف میده
تو راه برگشت رفتم ساندویچی گلها غذا خوردم و بعدشم رفتم یه شاخه گل براش خریدم
ساعت ۳:۳۰قرار بود تو یونی باشم ۳:۲۰ بود رفتم از سوپری سر کوچه چند تا پاستیله ترش گرفتم هوس کرده بودم
دقیقا ۳:۳۰ بود رو نیمکت بودم زنگ زدم ج داد بعدش اس داد دارم میام
داشتم آسمونو نیگاه میکردم آسمونه ابی که با تیکه های سفید ابر فوق العاده بود
نیگاه کردم به در خروجی دیدم نفسم داره میاد با نگام تا جلو نیمکت همراهیش کردم
نشست کنارم چند دقیقه ای دستاش تو دستام بود بعد بهش گفتم در کیفتو باز کن گل رزی که براش خریده بودمو بهش دادم خوشحال شد .
بعدم چند تا پاستیل رو گذاشتم رو کیفش گفتم باز کن بخوریم
پاستیلا رو خوردیم و کلی حرف های عشقولانه بینمون ردو بدل شد
بعدشم کلی گیاه شناسی کردیم تو باغچه پشت سرمون که نمیدونم این یونجس غذای مورد علاقه و این برا زخم دهن خوبه این درخته سیبه و کلی از این چرتو پرتا
دم اخری هم یخ زده بودیم ولی نه من دلم میومد برم نه اون همین جور تو سرما دستاش تو دستام بود گرم میکردم براش اخرم ترسیدم سرما بخوره خدا حافظی کردیم
یه حدوده ۵ مین هم از لحضه ای ک جدا شدیم تا وقتی بره بالای پل پشت سرش بودم خیلی کوچیک کوچیک و ناز قدم بر میداشت
دیگه تقریبا هوا تاریک شده بود منم لابلای درختای کنار جوب میرفتم از لحضه ای که رفت بالای پل دیگه ندیدمش خیلی دلم گرفت یدفع احساس کردم دنیا رو سرم خراب شد نفهمیدم مسیره یونی تا ترمینالو چجور رفتم وقتی به خودم اومدم که صدای زنگ اس ام اس صدای اهنگو قطع کرد اهنگی که خودش برام فرستاده بود
خانومی گریه نکن میگیره دلم
چیه چیزی میخوای بگی جونه دلم
میخوای بگی دوستم داری میدونه دلم
اس داد من رسیدم منم اشگام ک از اوله اهنگ شر شر میکردو پاک کردم الان دیگه خیلی اروم شده بودم
میتینگ ۵ هم اینجوری تموم شد